سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و فرمود : ] به سخنى که از دهان کسى برآید ، گمان بد بردنت نشاید ، چند که توانى آن را به نیک برگردانى . [نهج البلاغه]
 
شنبه 97 اردیبهشت 29 , ساعت 9:9 عصر

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزی با word دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزی با word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی مقاله خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزی با word،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن مقاله خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزی با word :

خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزی

عنوان صفحه
مقدمه
خانواده بستر شکفتن
همسران برتر کانون محبت و آرامشگر یکدیگرند
همسران برتر زیباترین لباس همدیگرند

همسران برتر و گیراترین جاذبه ها
عشق و محبت و عواطف انسانی
همسران برتر و روابط آنها با فرزندان در خانواده
منابع و مآخذ

مقدمه
خانواده کانونی است که باید برای حفظ حرمت و کرامت انسان و تأمین سلامت جسمانی و روانی و رشد معنوی او استحکام یابد. قوام خانواده به منظور تداوم انسجام جامعه و تأمین محیطی سالم برای زیستن انسانها، ضرورتی انکارناپذیر است. در کانون خانواده، همسران نسبت به یکدیگر وظایفی بر عهده دارند که از حقوق آنان سرچشمه می گیرد. این وظایف باید به شکل متقابل مورد توجه قرار گیرد تا در سایه ایفای نقش همسران، این کانون بنیادین تقویت و تعالی یابد.

حفظ کیان خانواده، اشاعه فرهنگ صحیح زندگی زناشویی و آموزش خانواده ها متناسب با آرمانها و ارزشهای جامعه اسلامی، از جمله سیاست های اصولی نظام جمهوری اسلامی ایران است.
انسان، اصالتاً موجودی است اجتماعی و نخستین بستر فعلیت یافتن این ویژگی برترین مخلوق الهی، به طور قطع کانون مقدس خانواده است.
خانواده اولین مهم ترین و پر برکت ترین نهاد اجتماعی در تاریخ فرهنگ تمدن انسانی است.
در فرهنگ اسلامی، خانواده به مثابه استوار و نهادی مقدس بیشترین مسئولیت را در رشد و تحول تربیت و تعالی و سعادت وجود انسان بر عهده دارد.

خانواده کانونی است که در آن ارزشهای اخلاقی باورهای دینی و معیارهای اجتماعی از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد و زمینه رشد عاطفی و تربیت اخلاقی واجتماعی ا عضای خانواده فراهم می گردد خانواده در انتقال فرهنگ و پاسداری از ارزشهای فرهنگی جامعه نیز اساسی ترین نقش را عهده دار است.

و در یک کلام، همسران برتر رحمت و مودت را تضمین کننده در عشق به کانون خانواده و آسایش خاطر را ضامن «دوام کانون خانواده» می دانند.
بنابراین در کشور ما که خانواده از مقدس ترین ارکان جامعه به شمار می آید شایسته است که در جهت تحکیم و استحکام این نهاد سرمایه گذاری گردد.
خانواده بستر شکفتن
خانواده ها به مثابه اصلی ترین پایگاههای رشد و شکوفایی شخصیت وپرورش مهارتهای اجتماعی کودکان و نوجوانان، همانند حلقه های زنجیر اجتماع انسانهاف اساسی ترین سهم را در سلامت و اعتلای جوامع بشری بر عهده داریند و بخش قابل توجهی از شکل گیری شخصیت تبلور رفتارهای اجتماعی تعاملات بین فردی و مسئولیت پذیری انسان ها حاصل چگونگی بازخوردها، بینش ها و تجارب آنان در زندگی خانوادگی است.

خانواده با پیمان ا زدواج و پیوند همسری زن و مردی هوشمند و آگاه و ب رخوردار از بلوغ فکری و قابلیتهای اجتماعی پایه گذاری می شود و این زوج ستون اصلی حیاتی ترین نهاد اجتماعی، یعنی «خانواده» وابسته است و سلامت و تعادل و تعالی نظام خانواده نیز به کیفیت روابط بین زن و شوهر والدین و فرزندان بستگی دارد.
هر قدر روابط فی ما بین همسران بهتر سالمتر و پر جاذبه تر باشد زندگی شیرین تر با صفاتر می گرددو فرزندان پر نشاط و موفقی تربیت می شوند.
بدون تردید برای کودکی که پای به عرصه وجود می گذارد، پیکره پدر و مادر، کامل ترین و خوشایند ترین پیکره هستی و شخصیت و منش آنان کامل ترین الگو برای همانند سازی است. کودکان، اولین تجربه ارتباط اجتماعی شان را از پدر و مادر خویش می آموزند، اما پدران و مادران نیک می دانند که سالها قبل از آنکه کودکشان از طریق تقلید بصری از رفتار آنان الگو بگیرند در دوران جنینی تحت تاثیر ویژگیهای شخصیتی و کلام و گفت و گوی ایشان قرار گرفته اند.

چگونگی ارتباط والدین با کودک، الگوی تمام عیار ارتباطات اجتماعی برای وی به شمار می آید به طوری که آن را به سادگی تعمیم داده پیش فرضیهای برای خود ایجاد می کند و به داوری درباره شخصیت بزرگسالان می نشیند. یعنی اگر خدای ناکرده پدرخشن وپرخاشگر و یا مادر گوشه گیر و منفعل باشد تصور می کند که همه مردان و زنان چنین هستند. بنابراین تمایلات کودکان برای برقراری ارتباط با معلمان و همسالان در مدرسه و دیگر بزرگسالان جامعه بر مبنای همین پنداشتهای اولیه تشکیل می گردد.
به طور کلی کودکانی که از ارتباط با پدر و مادر خود در محیط خانواده، طرفی بسته باشند. با عقده های ناشی از ناکامی دارد مدرسه می شوند و احساس می کنند معلمان هم مانند پدر و مادرشان هستند و لذا رفتاری گوشه گیرانه پرخاشگرانه و غضب آلود پیدا می کنند به عکس آن دسته از کودکان ونوجوانانی که نیازهایشان در خانواده مورد توجه جدی پدر ومادر بوده و از ارتباط باایشان لذت برده اند و هرگز از پدر ومادر خویش کلامی تند، تحقیر کلامی تند، تحقیر کننده، تهدید آمیز و پرخاشگرانه نشینده و رابطه ای زیبا و دوست داشتنی با آنان داشته اند به سادگی وارد مدرسه می شوند و علاقه مندند چنین تجربه ای را بار دیگر در مدرسه نیز تکرار کنند.

کودکان بیش از انکه نیاز داشته باشند برای پرسشهای ذهنی خود پاسخی بیابند، تشنه ارضای نیازهای عاطفی و اجتماعی خویشند. به همین جهت وقتی که کودکان با تجربیات خوشایندی از ارتباط باوالدین خود وارد مدرسه می شوند ارتباطات سالمتری با دیگران برقرار می کنند که این امر به خصوص در روزهای نخستین و ماههای اولیه ورود به مدرسه ، فوق العاده حساس و تعیین کننده است چرا که سازش یافتگی های اجتماعی بیشترین تاثیر را در پیشرفت تحصیلی کودکان مستعد دارد.

بچه هایی که تجربه ناکام و ناخوشایندی از ارتباط با پدر و مادر و سایر بزرگسالان دارند، وقتی که وارد مدرسه می شوند با سوء ظن و شک و تردید به معلمان و مسئولان مدرسه می نگرند و منتظر کوچکترین بهانه ویا نشانه ای هستند که پیش فرضهای خود را تایید می کنند در این رهگذر اگر فدای ناکرده، معلم، مربی، ناظم یا مدیر مدرسه رفتاری شهر آلود داشته باشند. با بی مهری به کودکان بنگرند ، به نگاههای نیازمند بچه ها توجهی نکنند و ارتباط بصری و کلامی شیرین و درست داشتنی با آنان داشته باشند فرض نخستین کودکانی که تجربه ناموفق در زندگی داشته اند ثابت می شود و پایه های کمرویی اجتماعی و رشد بیمارگونه شخصیت نهاده می شود.

بنابراین معلمان و مربیان می بایست توجه خاص نسبت به این واقعیت داشته باشند با ثبات شخصیت و استمرار رفتار عاطفی و منطقی خویش اعماد بچه ها رانسبت به خود جلب کنند. همچنانکه گفته شد کودکانی که نیاز عاطفی و کلامی آنان به وسیله پدر و مادرشان تامین نگردد وبا آنان پرخاشگرانه رفتار شود. در صورت مشاهده کوچکترین رفتار شهر آلود از سوی معلمان خود، محیط مدرسه را نیز ناخوشایند و آزار دهنده می یابند و در این شرایط است که بچه هایی با هوش سرشار و استعدادهای فوق العاده دچار بی اشتهایی تحصیلی، بی اشتهایی روانی و تهوع فکری می شوند.

وقتی کودک با بی میلی و بی رغبتی به کلاس و معلم بنگرد، برای گریز از محیط ناخوشایند مدرسه و به دنبال جویی شخصیت سعی می کند و به خود بر می گردد و تعادل خویش را حفظ کند.
کودکی که نیازهای اصلی او را ارضا نمی شود. شخصیتش به گونه ای است که نمی تواند یاد بگیرد و بیشتر دچار فراموشی می شود. زیرا آن گاه که اضطرابی فراگیر شخصیت انسان را در بر می گیرد، بیش از آنکه بخواهید یاد بگیرد و یاد بدهد درصدد تعادل جویی، حل تعارضها و تضادهای درونی و گریز از شرایط موجود و زندان وجود است و بس.

بچه ها وقتی چیزی را درست نداشته باشند. آن را دیرتر یاد می گیرند و زودتر فراموش می کنند. همچنین اگر خدای ناکرده کودکان علمی را دوست نداشته باشند، درس آن معلم را به خوبی یاد نمی گیرند. تحقیقات در این زمینه نشان داده است که هرگاه بچه ها معلمی را بیش از دیگران درست بدارند، درس آن معلم را هم آسانتر و زودتر فرا می گیرند و دیرتر فراموش می کنند چه بسا بهترین خاطرات زندگی چندین دانش آموزانی مربوط به معلم محبوبشان باشد.

به طور کلی سلامت و استحکام و اقتدار عاطفی و منطقی خانواده و برخورداری پدران و مادران از بصیرت و بینش اجتماعی و نیز آگاهیهای مستمر ایشان ضامن رشد مطلوب شخصیت اجتماعی کودکان و نوجوانان می باشند و پیشگیری از تعارضات، تضادها، کمروییها و اختلالات روانی – اجتماعی ایشان نیز درگرون سلامت خانواده است به عبارت دیگر زمینه ساز پذیرش مسئولیت اجتماعی در کودکان و نوجوانان و نیز تبلور نو آوریها و خلاقیتهای ذهنی آنان، خانواده است و بس.
خانه مدرسه در کانون مقدس تربیتی هستند که ارکان اصلی یک جامعه سالم، پویا و متعالی را تشکیل می دهند. پس اگر جامعه ای سالم و بالنده را طالبیم که در آن افراد و قشرهای گوناگون به فراخور استعدادها و قابلیتهای خود سهمی شایسته داشته، از آسیب پذیریهای اجتماعی و اختلالات رفتاری مصون باشند، باید بیشترین توجه را به خانه و مدرسه معطوف کنیم.
بدون تردید خانواده های لجام گسیخته و متزلزل، جامعه متزلزل را پدید می آورند. جامعه ای که در آن نشانی از خانواده های سالم یافت نشود. میزان طلاق روز به روز بالا برود و ازدواجهای مطلوب و برنامه ریزی شده کمتر صورت گیرد. به زودی متلاشی خواهد شد و به طور کلی اساس کجرویهای اجتماعی را باید در خانواده جستجو کرد.

بنابراین در کشور ما که خانواده از مقدس ترین ارکان جامعه به شمار می آید. شایسته است که بیشترین توجه به نهاد خانواده معطوف شود و در جهت تحکیم و استحکام آن سرمایه گذاری گردد. بدیهی است که هر قدر پایه های خانواده استوار و مستحکم شود، از آموزش و پرورش قوی تر و غنی تر نیز بهره مند خواهیم بود.

همسران برتر کانون محبت و آرامشگر یکدیگرند:
در نظام الهی و فرهنگ قرآنی، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، نیل به کمالات انسانی و تقرب به ذات حق است، تردیدی نیست که از تنهایی به درآمدن، همسر و همراه شدن، خانواده مستقل تشکیل دادن، ارضای کششهای نفسانی و غرایز طبیعی و فرزند آوری از نتایج قهری ازدواج و بالطبع از مهم ترین عوامل موثر در آرامش روان، آسایش فکر و جان و احساس رضامندی درونی است.
در برهه ای از دوران رشد آن گاه که انسان قابلیت زیستی، فکری، روانی و اجتماعی لازم برای ایفای نقش همسری را می یابد، هر گونه احساس و رفتار ازدواج گریزی بی دلیل و به تعویق انداختن غیر منطقی این امر مهم، آرامش فکری و بهداشت روانی وی را آسیب پذیر می نماید و به تدریج احساس ناامنی و نگرانی و اضطراب فراگیر بر شالکه وجودش مستولی می گردد. چرا که اساس ازدواج، رسیدن به آرامش روان و هموار شدن بستر رشد و شکوفایی وجود است و در این فرایند بسیار مهم و حیاتی، به تعبیر قرآن، زن منبع و سرچشمه اصلی آرامش روان و آسایش جان است.
خالق حکیم و جان آفرین در قرآن کریم که کتاب حیات و منشور جاودان است می فرماید: «هو الذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیکن الیها ;» او خدایی است که همه شما را از یک نفس واحد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد تا در کنار وی آرام گیرد و بیاساید.

بنابراین والاترین هدف ازدواج، به عنوان یک نیاز، برخوردار شدن از آرامش روان و آسودگی خاطری است که خود لازمه اعتلای وجود، شکفتن همه قابلیت ها، همگامی و همراهی در مسیر رشد و کمال و نیل به اخلاص و فلاح است و همه اندیشه ها و برداشتهای دیگر در قلمرو ازدواج و تشکیل خانواده فروعی است بر این اصل. از این رو توجه به همین اصل بنیادی یعنی «آرامش روان» و «آرامش بخشیدن و آرامش گرفتن» زن و مرد می بایست در انتخاب همسر و ازدواج مدنظر قرار گیرد. پرواضح است که رسیدن به ساحل آرام زندگی و بهره مند شدن از سرچشمه آرامش روان، انتخاب همسری است همراه، همراهی است هم اندیشه، هم اندیشه ای است خداجو، خداجویی است حقیقت گو و صبور، و صبوری است که وجود آرامش بخشش آمیزه ای است از مهر و محبت، عطوفت و منطق و استواری.

پس اولین و برترین معیار و نشانه برتری و سعادتمندی همسران احساسی است که از آرامش روان و شکوفایی وجود دارند. خانه ای که آرامشگاه است، مناسبترین سکوی اعتلای وجود است و همسری که آرامش بخش است، مطلوب ترین همدل و همسفر راه.

آرامش خاطر و آسایش روان همسری زمانی به شایستگی فراهم می گردد که ارتباط متقابل ایشان بر پایه محبت و عطوفت و مهربانی و گذشت استوار باشد. به سخن دیگر، آرامش روان در سایه محبت حاصل می شود و لازمه تبلور و فراوانی رفتارهای محبت آمیز نیز برخورداری از آرامش روان و سکینه خاطر است. خداوند رحمان و رحیم که نامش آرامش بخش دلها و یادش پیوند دهنده قلبها است، در قرآن کریم می فرماید: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودهً و رحمهً انّ فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون» از جمله نشانه های او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفریده تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. در این، نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند. و خداوند همسران را به تفکر در پدیده های هستی و خویشتن دعوت می نماید.

بنابراین، محکم ترین ارکان یک خانواده سعادتمند، وجود ذی جود و حضور پایه و متعالی همسرانی است که پایدارترین گرایش و قوی ترین کشش بین ایشان همان جاذبه الهی، یعنی مودت و محبت، رحمت و شفقت و بهره مندی از آرامش روانی است.

بدون شک از دیگر معیارهای سعادتمندی و موفقیت در همسری و نشانه های همسران برتر میزان مودت و رحمت و محبت و عطوفتی است که بین آنها وجود دارد.
تفکر درباره پدیده های الهی، غور و تفحص در نظام هستی و اندیشیدن در مورد مهم ترین نیازها و مسائل انسانها در عصری، این حقیقت را آشکار می نماید که «آرامش روان» از بزرگترین موهبتهای الهی است و بسیاری از انسانها به رغم برخورداری از بیشترین قدرت اقتصادی و خیل خدم و حشم، در حسرت نعمت آرامش روان، سکینه خاطر و شبی آرام خفتن در تقلا هستند.

لذا با عنایت به این حقیقت می توان اذعان نمود که همسران برتر کسانی هستند که در زندگی خانوادگی از بیشترین آرامش روانی برخوردار هستند و وجودشان ارزشمندترین منبع محبت و رحمت است. و در این رهگذر بیشترین نقش و والاترین ارج متوجه وجود پرمهر و شخصیت آرامش بخش «زن» است. بنابراین زن موفق زنی است که کانون خانواده را بستر آرامش همسر، بوستان رویش جوانه های وجود و شکوفایی همه استعدادهای برتر می سازد. چرا که «آرامش روان» احساس امنیت خاطر و محبت و عطوفت متقابل، خمیر مایه تفکر پویا و خلاق و لازمه هر نوع نوآوری و خلاقیت ذهنی و رشد و کمال آدمی است. «و جعل بینکم موده و رحمه».
اما از برترین برتریهای همسران برتر، توان ایشان در «ابراز محبت» این ودیعه گرانقدر الهی است. در حقیقت، «محبوب» مطلق خداست و خالق «محبت» و عامل و اهداگر آن نیز خداوند متعال است.
پس «محبت» هر محبوب، آیتی از رحمت و مرحمت خداوندی، جلوه ای از جمال احدی و قطره ای از اقیانوس بیکران کمال و فضل اوست و بالاترین درجه ایمان نیز محبت ذات حق و محبت راه حق است.

«محبت» در قاموس روان شناسی و واقعیت زندگی مشترک، عمیق ترین، پایدارترین، جدی ترین و در عین حال زیباترین معانی را دارد. «محبت» فقط یک احساس محض و یا کلام تنها نیست. «محبت» صرفاً یک واکنش احساسی و هیجانی نیست. «محبت» تنها در تقدیم یک هدیه، گفتن یک جمله زیبا و نگاهی پرمعنا خلاصه نمی شود. همه اینها می تواند نشانه هایی از رفتار محبت آمیز باشد، اما «محبت» مرام تربیتی و شیوه زندگی است. «محبت» متعالی ترین رفتارهاست. «محبت» زیباترین جلوه ایمان و با شکوه ترین رفتار مذهبی است، «محبت» پاسخی به گرانقدرترین نیاز فطری انسان است و در یک کلام. «محبت» آمیزه ای از گذشت و ایثار، شجاعت و صداقت، حق شناسی و عدالت، صبوری و همدلی و احسان است.

رفتار محبت آمیز رفتاری است توام با گذشت و اغماض از کاستی ها، نارساییها، غفلتها، ضعفها و جهالت ها.

رفتار محبت آمیز، رفتاری است همراه با ایثار، قربانی کردن هوسها و کشش های نفسانی فدا کردن میلها و منفعت ها، تحمل سختیها و لب فرو بستن ها، سوختن و روشنی بخشیدن، تشنه ماندن و در اندیشه سیراب کردن دیگران سوختن

.
رفتار محبت آمیز، رفتاری است با تبلور زیباترین جلوه های شجاعت اخلاقی و به دور از هر گونه تحقیر و استهزاء بدزبانی و ناسزاگویی، تهمت و افترا، دروغ، دورویی و نفاق، غیبت. احساس قدردانی و حق شناسی و تشکر از زحمات و رفتارهای مطلوب دیگران، به ویژه برخورداری از زبان سپاس در برابر همسر، نشانی از جلوه های رفتار محبت آمیز است. عدالت در رفتارهای فردی و اجتماعی، عدالت در نگاه کردن، عدالت در نگاه کردن، عدالت در سخن گفتن و عدالت در حق شناسی، از دیگر شاخص های محبت است. از دیگر مفاهیم گل واژه «محبت»، صبوری است. به فرموده پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله در صبر گنجی از گنجهای بهشت است.

رفتار صبورانه از زیباترین منشها و رفتارهای همسران با محبت است و هر یک از جلوه های مختلف صبر و اتصاف بدان صفت ها از عمیق ترین معانی محبت و رفتار محبت آمیز است. صبوری در انجام عباداتی همچون نماز و روزه، دادن خمس و زکات

، صبوری در فرو بردن خشم، مقابله با کششهای هوای نفس و اجتناب از گناه، صبوری در خسرانها و مصیبتها، صبوری در بیماریها و حوادث و; همه از نشانه های رفتار محبت آمیز انسان خدا باور در برابر محبوب است. همسران با محبت و همدلان پاک طینت، آنانی هستند که با قربانی کردن هوسها، سدگژرویها و با اندیشه ای متعالی، همدل و هم زبان، سرود وارستگی و آزادگی: «انا الله و انا الیه راجعون». را سر داده، همواره در انتخاب راه و مشی زندگی، والاترین معیارهای عرشی را ملاک قرار می دهند و از هواهای شیطانی، خودمداری و خودکامگی آزادند.

 

دانلود این فایل

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید
شنبه 97 اردیبهشت 29 , ساعت 9:7 عصر

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله الگوی مطلوب سرگرمی در یک رسانه دینی (با تأکید بر رسانه ملی) با word دارای 15 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله الگوی مطلوب سرگرمی در یک رسانه دینی (با تأکید بر رسانه ملی) با word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی مقاله الگوی مطلوب سرگرمی در یک رسانه دینی (با تأکید بر رسانه ملی) با word،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن مقاله الگوی مطلوب سرگرمی در یک رسانه دینی (با تأکید بر رسانه ملی) با word :

مقدمه

»سرگرمی« به معنـی لهـو و لعـب در عربـی و در انگلیسـی «Entertainment/Amusement/Recreation» می باشد. در اصطلاح، بـه مجموعـهای از فعالیـتهـای اختیـاری، انتخـابی، تفننـی و غیـر انتفـاعی اطلاق می شودکه غالباً با هدف نیل به برخی هیجانات مثبت نظیر شادی، لذت، آرامش، خرسـندی و; و دفع برخی انفعالات و هیجانات منفی نظیـر غـم، افسـردگی، اضـطراب، فشـار روحـی و;)
و نیز حصول برخی نتایج متوقع همچون تقویت قوای جسمی، خودشکوفایی، کسب مهـارتهـای لازم، جبران کمبودها، ارضای حس تنوع جویی و; مورد توجه قرار میگیرند. سرگرمیها را گاه به اعتبار ظرف وقوع، »فعالیت های فراغتی« و گاه به اعتبار اثـر غالـب یـا متوقـع یعنـی فـرحبخشـی، »تفریحات« نام نهادهاند.

کار و فراغت تا پیش از انقلاب صنعتی به صورتی به هم پیوسته، مکمل و دارای نسبت اصل و فـرع ملاحظه میشدند. در این نسبت سنجی همواره رجحـان و ارزش و اعتبـار غالـب از آن »کـار« بـود. بـه استثنای کار بدنی، که همواره مورد بیمهری و بلکه نفرت طبقات اعیان و اشـراف و برخـی از مشـتغلان به فعالیتهای فکری و هنری، بهویژه در یونان و روم باستان بوده است، سایر مصـادیق کـار همـواره در مقایسه با فراغت خواهی و تفریح، دست کم در مقام نظر ترجیح مییافت. برهم خوردن رابطه میـان کـار
و فراغت و تقابل میان آنها، بلکه ترجیح فراغت بر کار، از جمله نتایج انقلاب صنعتی و تحـولات ناشـی از آن است.

وقوع تحولات بنیادین و گسترده ناشی از فرایند پرشتاب صنعتی شدن و مدرنیسم، طیف وسـیعی از پیامدهای خواسته و ناخواسته را درشورهایک توسعه یافته و در حال توسـعه و تـدریجاً در کـل جهـان موجب گشت. بسط تدریجی »اوقات فراغـت« تحـت تـأثیر دگرگـونیهـای نظـام شـغلی، تقسـیم کـار اجتماعی، مکانیزه شدن غالب فعالیتها، رشد جمعیت، افزایش سن کاریابی، کـاهش سـن بازنشسـتگی، ورود گسترده زنان به چرخه فعالیتهای شغلی برون خـانگی و; از جملـه ایـن پیامدهاسـت. تـلاش و تکاپوی همه جانبه برای چاره اندیشی و برنامهریزی بـرای بهـرهگیـری بهینـه از ایـن اوقـات، بـه عنـوان بخشی ازسرمایه ملی قابـل استحصـال و ضـرورت پاسـخ دهـی بـه انتظـارات و مطالبـات تـودهای، بـه شکلگیری مجموعهای از اقـدامات متنـوع متناسـب بـا امکانـات محیطـی منجـر شـد. میـزان موفقیـت دولتهای رفاه و نهادها و سازمانهای فرهنگی، وابسته در تـأمین ایـن مهـم، متناسـب بـا ظرفیـتهـا و امکانات محیطی و انتظارات عمومی، به یکی از شاخصهای مهم توسـعه یـافتگی تبـدیل شـد. افـزایش اوقات فراغت در کنار سایر تحولات روان شناختی و فرهنگـی ـ اجتمـاعی، از جملـه رشـد روز افـزون

الگوی مطلوب سرگرمی در یک رسانه دینی (با تأکید بر رسانه ملی) 57

امکانات رفاهی، غلبه روحیات تنوع طلبانه و لذتجویانه، بروز تدریجی برخی بحرانهای ناخواسـته، بـه ویژه بحرانهای وجود شناختی، سرخوردگیهای ناشی از سبکهای زندگی مـدرن و مجموعـه دیگـری از رویدادهای آشکار و پنهان در این جوامع، اشتیاق روز افزون به اشتغالات برنامههـای سـرگرم کننـده و تفریحی را به یکی از کانونی ترین مطالبات و تودهای و یکی از برجستهتـرین دل مشـغولیهـای فراغتـی تبدیل کرد. حضور بخش خصوصی، ظهور پدیده »صنعت فرهنگ«، دخالت انگیزهها و اغراض سیاسـی، اقتصادی و ایدئولوژیک و میدان داری غرایز و شهوات لذت جویانه کنترلناپذیر. انسان، بـازار سـرگرمی وتفریح را به یکی از پررونقترین بازارهای ارضاء کننده خواستهها و منویات متنـوع درسـطوح مختلـف، بهویژه پوشش دهی به اوقات فراغت تبدیل نمود.

از اینرو، سرگرمی اگر در گذشته به صورتی درهم آمیخته با کار و تلاش، بدون نیاز بـه تمهیـدات و چاره اندیشیهای ویژه، پوشش مییافت و یا بیشتر در ناحیه برخی گروههای سـنی همچـون کودکـان و نوجوانان یا برخی طبقات همچون اقشار متمکن و مرفه احساس میشد، امروزه به یکی از فرصـتهـای همگانینسـبتاً مسـتقل از رونـدهـای عـادی کـار و تـلاش رسـمی و شـدیاً نیازمنـد سیاسـتگذاری و برنامهریزی، و تخصیص امکانات تبدیل شده است.

از جمله سازمانهایی که در راسـتای تـأمین نیازهـای تفریحـی و فراغتـی در جامعـه مـدرن اعـلان موجودیت کرده و بخش قابل توجهی از فعالیت خود را به تامین این نیاز اختصاص دادهاند، رسـانههـای جمعیاند. رسانههای جمعی مدرن، به دلیل جاذبههای هنری، قابلیتهای تکنیکـی، موقعیـت سـاختاری، مقبولیت تودهای، مأموریت نهـادی، نیازهـا و انتظـارات جمعـی، بخـش قابـل تـوجهی از ظرفیـتهـای کارکردی خویش را به تأمین این نیاز یا خواسته اختصاص دادند. نقش آفرینـی در ایـن عرصـه و احـراز این موقعیت، اگر به اقتضای ذاتی و فلسفه وجودی رسانهها مستند نباشد، دست کم به عملکرد تـاریخی و هویت کارکردی آنها مربوط میشود. از این میان، رسانههای تصویری همچون سـینما و تلویزیـون، بـه دلیل برخی ویژگیهای ذاتـی، مـوقعیتی و کـارکردی، در تـأمین ایـن مهـم گـوی سـبقت را از سـایرین ربودهاند. در این میان، تلویزیون، از موقعیت و جایگاه ممتاز و بی بدیلی برخورداراست.

سرگرمی، اگر چه در محاورات اصحاب رسانه، به سـنخ نـه چنـدان مشخصـی از برنامـههـا اطـلاق می شود، اما از منظر کارکردی، هر برنامه رسانه بالقوه میتواند دست کم برای برخی مخاطبان اثر سـرگرم کننده داشته باشد. رسانه به عنوان یک نهاد اجتماعی برای ایفای نقش در سـپهر عـام جامعـه، بـه داشـتن الگوی عملی و منطق رفتاری برگرفته از مراجع و منظومههای هنجاری معتبر در محـیط تعامـل خـویش، نیاز مبرم دارد و در عمل نیز هر نظام یا سـازمان رسـانهای آگاهانـه یـا ناآگاهانـه از یـک یـا چنـد مـدل

67 ، سال دوم، شماره چهارم، پاییز 0931

هنجاری، به صورت انحصاری یا تلفیقی تبعیت میکند. وضعیت مقابل هنجارمندی، بـیهنجـاری اسـت هکنه عملاً برای یک سازمان اجتماعی متصور است و نه نظراً توجیه پذیر.
روشن است که یک الگو یا نظام هنجاری جامع باید به گونهای طراحی شود که بتواند رسانه مربـوط را درموقعیتهای مختلف و متناسب با ظرفیتها و محدودیتهای واقعـی عرصـه عمـل هـدایت کنـد. آنچه ضرورت یک نظام هنجاری مشخص را برای رسانه اجتنابناپذیر میسازد، کارکردها و نقـشهـای مهمی است که رسانهها در حوزه اطلاع رسانی، آموزش، جامعهپذیری، نظارت، کنتـرل، بسـیج و تـأمین سرگرمی و تفریح توده وار متناسب با انتظارات جمعی عهدهدار شدهاند. این نیاز و ضرورت برای رسـانه ملی، که به اقتضای بایستهها و الزامات و آرمانهای فرهنگی ناشی از انقلاب اسـلامی، دانشـگاه عمـومی لقب گرفته و به رشد و هدایت تـودههـا منطبـق بـا باورهـا، ارزشهـا، هنجارهـا، نگـرشهـا، الگوهـا و رفتارهای دینی یا مورد تایید دین در نیل به تعالی مطلوب ماموریت یافته، مضاعف خواهـد بـود. تـأمین کارکرد سرگرمی توسط یک رسانه دینی، کـه در ظاهرکـارکردی غیرمنتظـره مـینمایـد، ضـرورت یـک الگوی معیار جهت توجیه اصل و کم و کیف ایفای این مأموریت را ضرورت بیشتری میبخشد. روشـن است که توقع استنباط یک نظام هنجاری و منطق رفتاری خاص مبتنی بـر آمـوزههـای عـام و بایـدها و نبایدهای فقهی و اخلاقی اسلام، متفرع بر شناخت موضع کلی اسلام به عنوان یک دین نسبت به مقولـه سرگرمی و مصادیق و گونههای مختلف آن است. برای مثال، کسانی کـه بـا تمسـک بـه برخـی ظـواهر درون دینی و ملاحظات اجتهادی، سرگرمیرا عموماً به دلیل ماهیت لهوی آن، غیردینی و اشتغال بـه آن را منافی با روح و مرام مؤمنانه میانگارند، در خصوص مواضع هنجاری اسلام، بیشتر به ادله ترجیحـی سلبی متضمن مفسده ملزمه و غیرملزمه (حرمت و کراهت) سوگیری دارند. در مقابل، کسانی که موضـع اسلام را در برخورد با این سنخ مقولات، نه نفی مطلق کـه مقیـد و مشـروط بـه لحـاظ قیـود و شـروط خاص میدانند، بیشتر بر اصل اولی یعنی »اباحه« تأکید دارند.

اسلام و سرگرمی

تلقی پذیرفته شده و برخوردار از پشتوانههای قوی معرفتی این اسـت کـه اسـلام بـه عنـوان دیـن تمـام زندگی، نسبت به مجموع عناصر و مؤلفـههـای فرهنگـی، اجتمـاعی و زیرسـاختهـا و روبناهـای زندگی انسانی، اعم از باورهـا، ایـدئولوژیهـا، ارزشهـا، نگـرشهـا، قواعـد و هنجارهـا، الگوهـا وسبک های زندگی، افعال و کنشها جوارحی و جوانحی، سیاستها و برنامههای تدبیری، نظـامهـا و خرده نظامهـای اجتمـاعی و;اعـلان موضـع کـرده و در هـر بخـش، بـه تناسـب رهنمودهـا، و

الگوی مطلوب سرگرمی در یک رسانه دینی (با تأکید بر رسانه ملی) 77

آموزه هایی ارائه فرموده است. اسلام برای تحقق اهداف تربیتی و هـدایتی خـود و رسـیدن مؤمنـان بـه کمال مطلوب، ساماندهی به زندگی این جهانی بشر با هدف زمینهسازی برای نیـل بـه مقصـود و اتمـام حجت بر همگان را وجهه همت خویش قرار داده و ایده حاکمیت ولایی بر مبنای قوانین الهـی را بـرای تحقق آن و ایجاد بسترهای فرهنگی اجتماعی لازم برای رشد و شکوفایی سرمایههای فطری آماده کـرده است. به بیان برخی محققان:

نیاز به دین برای صعود به قلل عالی و کمالات انسانی است. انسان کمال اصیل خـویش را نمـیشناسـد. درصورت شناختن، راه صعود به آن را نمیداند. دین برای راه بردن به آن کمالات است. در عـین حـال، سامان دادن به وضع زندگی انسانها، از اعراض تبعی دین است؛ چون رسیدن به کمـال حقیقـی جـز بـا عبور از حیات دنیا میسر نیست. و این »عبور« نیازمند برنامه و دستور است تا از هدف نهـایی بـاز نمانـد. عدم انتظام در معاش، استعداد وصول به آن غایات را باطل و ضایع میسازد. بدین جهت، از دین انتظـار میرود در همه شئون بشری دخالت کند و برای حرکات و سکنات وی برنامهای داشـته باشـد. ولـی پـر واضح است که برنامه داشتن برای کلی و جزیی معاش انسانها امری است، و غایت بـودن ایـن معـاش امری دیگر.1

لازم به یادآوری است کـه منـابع اخـذ دیـدگاه اسـلام در موضـوع تفـریح و سـرگرمی، همچـون سـایر موضوعات، در عین پیوستگی ارگانیک در چارچوب یک ساختار منسـجم، متعـدد و متکثـر مـیباشـند. بخشی از ایدهها و مبانی نظری این موضوع از منظر اسلام، از روح کلی این مکتب، بخشی، از گزارههای توصیفی دین در خصوص ویژگیهای انسان و نیازها و ضرورتهای وجود شناختی و زیستی او، پارهای از طریق توصیهها و دستورالعملهای ترغیبی، تجویزی و تحذیری آن در این باب یا ابواب مشابه، بخشی از آن از سیره عملی معصومان ، بخشی از طریق اسـتلزامات عقلـی و عرفـی ادلـه، توصـیههـا و اهـداف شریعت، برخی از طریق ارجاع به سیره عقلاء و عرف غالب متشـرعان قابـل اصـطیاد و اسـتنتاج اسـت. اجتهادات فقهی و اخلاقی بزرگان و اساطین دین، در پرتو کـاوش متعمقانـه منـابع فـوق، دسـتاوردهای پردازش شدهای است که میتواند در تعیین خطوط کلی مواضع دین در این بخش ماخذ واقع شود.
لازم به یادآوری است که علاوه بر دلایل نقلی، برخی دلایل عقلی بـر ضـرورت تفـریح و سـرگرمی نیز به دلالت التزامی، موضع تأییدی دین را بیان میکند.

دلیل عقلی اول که مربوط به حوزه روان شناسی فلسفی است، سرگرمی خـواهی و فراغـت جـویی، لذتجویی و شادی خواهی را به نیازهای اصیل انسان ارجاع میدهـد: انسـان فطرتـاًو ذاتـاً بـه لـذت و خوشگذرانی روی می آورد. در مقابل فراراز رنج، و درد، سختی و تنفر از آن نیز بـه صـورت تکـوینی و غیر اختیاری در روان انسان وجود دارد.2 این نیاز طبیعی و فطری، همواره به تبع ظرفیـتهـا و امکانـات

87 ، سال دوم، شماره چهارم، پاییز 0931

محیطی و متناسب با معیارها و ترجیحات فرهنگی ارضاء میشود. اسلام به اقتضای فطری بـودن، اصـل این تمایل و لوازم قهری آن را مورد تأیید قرار داده و انتظار مـیرود کـه شـریعت اسـلامی، کـه متکفـل هدایت سلوک عملی انسان در نیل به غایات متعالی اسـت، در ایـن بخـش نیـز مؤمنـان را راهبـر باشـد. نکوهش موجود در برخی منابع دینی، نه به اصل لذت بلکه به عوامـل و عـوارض جـانبی آن، همچـون اکتفا به لذتهای طبیعی و غفلت از لـذتهـای متعـالی، اکتفـا بـه لـذتهـای آنـی و زودگذربـه جـای لذتهای نسبتاً پایدار، افراط در لذت گرایی و تن آسـایی و روی گردانـی از کـار و تـلاش سـازنده و;

راجع است.

از این رو، راه رسیدن به ارزشهای متعالی از جمله شادی، نشاط و آرامش نیز به اقتضـای عقلانیـت ابزاری، مطلوبیت تبعی دارد. مشوق و محرک اصلی در سوق یابی بـه فعالیـتهـای فراغتـی و تفریحـی، تأمین هر چند موقت درصدی از شادی و آرامش است که جزو نعمتهای الهـی و ارزشهـای کمیـاب بشری معرفی شده است.3 اینکه بشر در این انتخاب، به چه میزان درست و منطبق با نیاز و هـدف عمـل کند، داستان دیگری است.

دلیل عقلی دوم، دلیل کارکردی است. از منظر کارکردی، سرگرمی و تفـریح بـه مثابـه مجموعـه ای از کنش های انسانی، به صورت آشکار، پنهان و مستقیم، غیرمستقیم به خلق آثار و نتایجغالبـاً مثبتـی منجـر میشوند؛ نتایجی که وجود آن برای استمرار حیات انسانی اجتناب ناپذیر است. برخی از ایـن نتـایج، بـه دلیل نقش و تأثیر مثبتی که در کلیت زندگی مؤمنانه و دارای مطلوبیت دینی دارند، مورد توصیه و تأکیـد دین قرار گرفته اند. از این رو، فعالیت ها و اشتغالات سرگرم کننده به اعتبار نقـشعلّـی در حصـول ایـن نتایج، در صورتی که با محذور عقلی و شرعی خاصی مواجه نباشند، مطلوبیت مقـدمی خواهنـد یافـت. شواهد تجربی فراوان مؤید این است که بخشی از فعالیت های فراغتی و تفریحی، نقش قابل تـوجهی در پرورش قوای جسمی، روحی، فکری و اخلاقی افراد دارند و آنها را برای ایفای نقش های برتـر قـوت و نیرو میبخشند، یا از ابتلاء به آسیب ها و عوارض فرساینده و مخرب مصون میدارنـد. مطالعـات انجـام شده، ترتب طیف گستردهای از آثار و نتایج مثبت را بر برخی فعالیـتهـای تفریحـی سـالم تأییـد کـرده است.4 به عبارت دیگر، اسلام به دلیل جامعیت و عطف توجه به همه ابعـاد وجـودی و ضـرورتهـای

زیستی انسان، قاعدتاً نمیتواند در این خصوص فاقد موضع ایجابی، سلبی یا لااقتضـایی باشـد. اگـر بـه فرض، شواهد درون دینی متقنی متناسب با سطح انتظار وجود نداشته باشـد، از فضـای کلـی حـاکم بـر شریعت و یافتههای برون دینی مورد تأیید دین میتوان غیرمستقیم به کشف موضع دیـن وقـوف یافـت. علاوه بر اینکه، شواهد موجود در متون دینی، سـیره بزرگـان، عـرف متشـرعه و دیـدگاه غالـب فقهـا و

الگوی مطلوب سرگرمی در یک رسانه دینی (با تأکید بر رسانه ملی) 97

مفسران اسلام بر تأیید مشروط آن دلالت دارد. ملاکها و معیارهای استنباط شـده از تحلیـل مصـادیق و اشکال مورد توصیه یا امضای اسلام، میتواند ما را در ارزیابی مصادیق موجود و تشـخیص صـور مجـاز و ممنوع رهنمون باشد. بی تردید موضع اسلام در برخورد با این سنخ پدیدهها، ارائه رهنمودهـای عـام و معیارهایی است که با تیهک بر آن، اجمالاً میتوان در خصوص شیوهها و مـدلهـای عصـری و متعـارف سرگرمی در هر موقعیت زمانی و مکانی داوری ارزشی نمود.
اختلاف نظرهای موجود میان اندیشمندان مسـلمان، در تفسـیر مواضـع دیـن بخشـی بـه مصـادیق خاص، همچون غنا، رقص، مجالس لهو و لعب، شکار سرخوشـانه، مصـرف مسـکرات، قمـار، شـطرنج و; ، بخشی به عملکرد تاریخی طبقات اعیان و مرفهان بی درد و اهل فسـق و فجـور، برخـی بـه نحـوه تعامل تودهها و افراطکاریهای غالب، بخشی به نتایج نامطلوب متفرع بر پارهای از مصادیق و اندکی نیـز
احتمالاً به تلقیهای انسان شناختی متفاوت ایشان برمیگردد.

مؤمنان بسته به درجات ایمان، سلوک مؤمنانه، ویژگیهـای شخصـیتی، موقعیـت اجتمـاعی، شـرایط محیطی، امکانات، نگرش و; در اصل احساس نیاز بـه سـرگرمی و نحـوه پاسـخ بـدان، وضـعیتهـای مختلف و مشربهای عملی متفاوتی دارنـد. گـروه هـدف در ایـن مطالعـات و پیشـنهادات، تـودههـای متوسط مؤمنان هستند، نه خواص و فرهیختگان. موضوع دیگـری کـه بـرای همـه شـارحان و مفسـران دیدگاههای اسلام حائز اهمیت است و در تلطیف برخی مواضع سخت گیرانه تـأثیر دارد، توجـه عمیـق به شرایط زیستی انسان معاصر و نیازها و ضرورتهـایی اسـت کـه تحـت تـأثیر وقـوع مجموعـهای از تغییرات بنیادین، بر او تحمیل شده است.

از اینرو، اقدامات عملی گسترده و متنوع در خصوص سرگرمی و بسـیج امکانـات و خلاقیـتهـا، عمدتاً با هدف پاسخ به این نیاز طبیعی یا اجتماعی و به بیـان برخـی، نیـاز کـاذب بوجـود آمـده اسـت. بیتردید ارضای نیازهای مشترک و همگانی، در هر جامعه، بـه تناسـب مجموعـه شـرایط و زمینـههـای فرهنگی امکانات محیطی با ساز و کارهای نهادی پاسخ مییابد. در کشور ما، اسلام به عنـوان یـک آیـین زندگی، گفتمان غالب فرهنگی و فرانهاد اجتماعی، کـه مسـئولیت تـأمین شـالودههـای لازم بـرای همـه نظامها وخرده نظامهای هنجاری را دارد، در خصـوص اصـل نیـاز بـه سـرگرمی و نحـوه ارضـای آن از طریق سازمانهای اجتماعی از جمله رسانه نیز دیدگاهها و مواضع او مبنای سیاستگذاری و عمل خواهـد بود. به هر حال، رسانه ملی به عنوان یک رسانه دینی و یک سازمان فرهنگی اجتمـاعی مکلـف و مـأمور به تمهید برنامههای سرگرم کننده و پوشش دهی به اوقات فراغت تودهای،الزاماً باید از الگـوی هنجـاری

مقبول و مورد تأیید اسلام و نظام اسلامی تبعیت کند.

08 ، سال دوم، شماره چهارم، پاییز 0931

اسلام به عنوان یک دین با سرگرمی و تفریح، به عنوان یک نیاز یا خواسته فطری و غریـزی یـا یـک ضرورت ناشی از جهان زیست اجتماعی انسان به صورت مشروط و مقید، نه تنها مخالفتی ندارد کـه بـه اشکالی از آن نیز توصیه و ترغیب کرده است. سرگرمی حتی اگر مصداق لهو هم باشد، تنهـا مـواردی از آن که طبق معیارهای دینی »لهو محرم« تشخیص داده شود، ممنوع خواهد بود. بر این اساس، میـان دیـن و سرگرمی، اگر مرزی هم باشد، سیال و انعطاف پذیر است.

تلویزیون و سرگرمی

برای رسانههای جمعی، از جمله تلویزیون نقشها و کارکردهای متعددی بیان شـده اسـت. از آن جملـه: .1 آموزش اعم از آموزش کلاسیک و آموزش عمومی و غیررسمی،هکغالباً به صورت غیرمسـتقیم و بـا هدف ایجاد، اصلاح و تغییر نگرشها و رفتارهای عموم مخاطبان صورت میپذیرد. از این کـارکرد، گـاه به »جامعه پذیری« یا »اجتماعی کردن«، تودهها تعبیر میشود؛ .2 اطلاع رسانی: کسـب اطـلاع از حـوادث و وقایع مهم داخلی و خارجی از طریق فرایند رصد و نظارت و انتقال آن به تودههـا، بـا هـدف افـزایش آگاهی و ایجاد آمادگیهـای لازم بـرای رویـارویی نظـری و عملـی بـا ایـن مسـائل؛ .3 ایجـاد تـداوم و پیوستگی فرهنگی از طریق جامعهپذیری، انتقال میراث فرهنگی، ایجـاد پیونـد میـان نسـلهـای متـوالی، بازتولید و تقویت اصول و مفروضات مشـترک، شـکلگیـری و تعمیـق روح و هویـت جمعـی. از ایـن کارکرد، گاه به »ایجاد انسجام و همبستگی« تعبیر میشود؛ .4 تفریح و سرگرمی: همه اقداماتی کـه رسـانه به صورت آشکار و پنهان برای پرکردن اوقات فراغت و با هدف ایجاد شادی، خشـنودی، رفـع ملالـت، رهایی از روزمرگی و; صورت میدهد، جزو این کارکرد محسوب میشوند. این سنخ برنامههـا، عـلاوه بر کارکرد معمول، نقش قابـل تـوجهی در افـزایش اطلاعـات، رشـد خلاقیـتهـا، توسـعه مهـارتهـا، شکوفایی استعدادها، تغییر نگرشهـا، پـرورش قـوای جسـمی و روحـی و; دارنـد؛ .5 بسـیج و تبلیـغ: کارکرد بسیج بیشتر جنبه سیاسی و مذهبی دارد و معمولاً برای تهییج تودهها در مسیر اهـداف منظـور بـه کار گرفته میشود. این کارکرد در شرایط خاص، ضرورت و اهمیت کاربردی ویژه مییابد.5

کاتز، گورویچ6 وهاس،7 در گونه شناسی خود از نیازهـای رسـانهای انسـان، بـه پـنج دسـته اشـاره کردهاند: .1 نیازهای شناختی: نیازهای مرتبط با تقویت اطلاعات، دانـش و فهـم محـیط. ایـن نیازهـا بـر مبنای تمایل برای فهم و غلبه بر محیط است. آنها همچنـین حـس کنجکـاوی وکاوشـگری مـا را ارضـا می کنند؛ .2 نیازهای احساسی: نیازهای مرتبط با تقویت تجربههای زیبایی، لذت و احسـاس. جسـتجوی لذت و تفریح انگیزه متداولی است که میتواند توسط رسانهها ارضا شود؛ .3 نیازهای همبسـتگی فـردی:

الگوی مطلوب سرگرمی در یک رسانه دینی (با تأکید بر رسانه ملی) 18

نیازهای مرتبط با تقویت اعتبار، اطمینان، توازن و موقعیت فرد. این نیازها ناشی از تمایل فرد برای تعـالی نفس است؛ .4 نیازهای همبستگی اجتماعی: نیازهای مرتبط با تقویـت خـانواده، دوسـتان و جهـان. ایـن نیازها بر مبنای تمایلات فرد برای همبستگی با دیگران است؛ .5 نیاز برای فرار: نیازهـایی کـه مـرتبط بـا فرار و رهایی از تنش و تمایل برای سرگرمی است.8

لازم به یادآوری است که کارکردهای چندگانه تلویزیون، نه به صورت مجزا و متمایزهکغالباً درهـم آمیخته و ترکیبی اند. هر برنامه سرگرمکننده، ممکـن اسـت کـارکرد شـناختی، عـاطفی، یکپارچـهسـازی شخصی(اعتماد سازی)، یکپارچه سازی اجتماعی و رهایی از تنش را نیز به همـراه داشـته باشـد. هـدف اولی مخاطب از سوقیابی به تلویزیون، ممکن است رهایی از تنش ولذت جویی باشدما،ا ثانیاً و بـالتبع، به اطلاعات نیز دست یابد؛ زیرا گاه این سیر معکوس خواهد بود.9و10

رسانههای جمعی، به ویژه تلویزیون، به دلیل برخورداری از برخی ویژگیهـای منحصـر بـه فـرد، در راستای تأمین نیازهای فراغتی متناسب با امکانـات نـرم افـزاری و سـخت افـزاری خـود، ظرفیـتهـای اجتماعی، میـراث فرهنگـی و تمـدنی، گفتمـانهـای غالـب فرهنگـی جامعـه خـود، دسـتورالعملهـا و آییننامههای سازمانی، یافتههای علمی و تجربی، انتظارات جمعی، به تولید و توزیع طیف گسـتردهای از برنامههای متنوع تحت عنوان »سرگرمی« اقدام کـردهانـد. ویژگـی سـرگرم کننـدگی، اگـر کـارکرد ذاتـی رسانهها هم نبود، دست کم تحت تأثیر ضرورتهای فرهنگی تاریخی، در زمره اصلیتـرین کارکردهـای آنها قرار گرفت.

به هر حال، کارکرد سرگرمی در جهـت تـأمین اهـداف مـورد نظـر، اگـر نگـوییم تنهـا، دسـت کـم رایجترین، برجستهترین، پرمصرف ترین و مؤثرترین کارکرد رسانههای تصـویری از جملـه تلویزیـون، از ابتدای ظهور تاکنون بوده است. روشن است که رسانه به عنوان یک نهاد و کـارگزار فرهنگـی اجتمـاعی در ایفای همه نقشها وظایف خود، قاعدتاً تابع ظرفیتهای فرهنگی، و امکانات و اقتضائات زمینـهای و محیطی جامعه تحت پوشش خود خواهد بود.

از شواهد تاریخی بر میآید که سرگرمی به عنوان برجستهترین کارکرد رسانه، به لحاظ ذاتـی، درجـه اهمیت، محتوا و مضمون، نحوه پردازش، آثار مترتب، اغراض و انگیزههـای محـرک و تشـدیدکننده آن، بیش از سایر کارکردها، رسانههای مدرن را در معرض اتهام و خردهگیریو بعضاً موضعگیریهـای طـرد کننده قرار داده است.

شواهد عینی نشان میدهد که دست کم یکی ازچالشهای عمده فرقههای مسیحی، اعم از کاتولیـک و برخی فرق زهد گرای پروتستان، برای اسـتفاده از رسـانهای همچـون تلویزیـون در تبلیـغ آمـوزههـای

28 ، سال دوم، شماره چهارم، پاییز 0931

مذهبی خود، اشتهار و تعین یابی کارکردی این رسانه در تولید و پخش اقـلام سـرگرم کننـده بـوده است؛ کارکردی که در ظاهر با تعلقات دین باورانه، فرهنگ متشـرعانه، بـه ویـژه از نـوع راهبانـه و زاهدانه آن متعارض و ناسازگار به نظـر مـیرسـید . ایـن مواجهـه، مسـیحیت علاقمنـد بـه کـاربرد رسانه های تصویری مدرن، همچون تلویزیون را به تکاپو برای انتخاب و ترجیح یکی از سه گزینـه محتمل ملزم ساخت: .1 کنار نهادن تلویزیون به عنوان رسانه ای که قابلیت و شایسـتگی لازم بـرای انعکاس پیام های جدی و آموزه های متعالی را ندارد؛.2 11 ظرفیت زایی و بسط کارکردی تلویزیـون، مناقشه در انحصاری بودن کارکرد این رسانه در سرگرمی، و ارجاع برجسـته بـودن آن بـه دلایـل و زمینه های تاریخی و مطالبات انسان مدرن؛ .3 مناقشه در جدایی و وجود مرز عبور ناپذیر میان دین و فرهنگ مؤمنانه با مطلق سرگرمی، و امکان بهره گیری همزمان از قالب ها و ظرفیتهای رسـانهای سرگرم کننده برای ابلاغ و تبلیغ معارف دینی.

گذر زمان، به ویژه به دلیل وجود مؤیدات و مرجحات مختلف، گزینه سـوم را مبنـای انتخـاب این گروه ها قرار داد. مشی عملی کارگزاران فرهنگی در ایران و نحوه تعامل آنها با رسانه ملـی نیـز از ترجیح عملی، بلکه تعین همین گزینه حکایت دارد . لازم بـه یـادآوری اسـت کـه امـروزه دیـوار مزعوم میان دین و سرگرمی در فعالیت های رسانه ای مدرن به شـدت دسـتخوش دگرگـونی شـده است. از یک سو، صنعت سرگرمی بـرای جـذب مخاطـب از مفـاهیم، مضـامین، نمادهـا، شـعائر و شخصیت های الگویی دینی بهره می گیرد . از سوی دیگر تبلیغات دینی برای جذب بیشتر مخاطـب، انتقال و تعمیق باورها، و بینشهای دینی و اشاعه فرهنگ و آداب مـذهبی از قالـبهـای سـرگرمی استفاده می کنند.12 بخشی از آنچه تحت عنوان »دین رسانهای« از آن یاد میشود، از طریق قالبهای متنوع دارای کارکرد سرگرمی انتقال داده میشود.

بر این اساس، اگر قرار است تلویزیون با اعمال برخی اصلاحات، به یـک رسـانه دینـی تبـدیل شود، این ویژگی باید بیش از هر چیز خود را در کارکرد غالب آن، یعنـی تولیـد سـرگرمی متبلـور سازد. البته انتظار به حق این اسـت کـه عملکـرد ایـن رسـانه، در ایفـای همـه کارکردهـا از جملـه سرگرمی، به تبع الگوی هنجاری و منطق عملی حـاکم بـرآن، متمـایز و متفـاوت از عملکـرد یـک رسانه سکولار باشد.

 

دانلود این فایل

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید



لیست کل یادداشت های این وبلاگ